نجم الدين ابو الرجاء قمى

378

تاريخ الوزراء ( فارسى )

سيل زود منقطع شود 84 ر سيل هجو روان آمدن 135 ر سيم آفتاب تابستان است مردم را سوزد و آسايش ندهد 117 پ سيماب گريزان 51 ر سيم از اهل هنر چنان گريزد كه آهو از يوز 71 پ سيم اندوختن در اين وقت جنازهء وقف دزديدنست 117 پ سيم چون قدح شراب دست‌به‌دست مىرود 82 ر سيم خفير او بود 71 پ سيم را ثباتى نبود 93 ر سيم‌شكل و زرآسا 50 ر سينه چون ميغ از برق پر از آتش شدن 210 ر ش شاخ برهنه پر از برگ‌وبار شدن 30 ر شاخ بىوفايى در برافگندن 218 پ شاخ درخت آنگاه نيكوتر باشد كه آن را باد بجنباند 7 پ شاخ را چون خشك شود ، اهتزازى نبود 111 پ شاخ علم را ميوه بودن 67 ر شاخ ميوه جهت صلاح زنند 125 پ شاخ‌هاى اميد برگ‌وبار آوردن 232 پ شادبخت آمدن 191 ر شادروان اقبال كسى در نوشتن 29 ر شادروان عدل 88 ر شارع شرع 217 ر شاه را جهان شدن 227 پ شاه‌سوار 31 ر شاه مات 60 پ شاه مات خواندن 31 ر شاهنشاهى 2 ر شاهين اجل او را از اين چهار ديوار درربود و بيرون برد 139 پ شبان طلعت شبان كاره 149 پ شب آنگه زائل شد كه بر فلك ستاره هيچ نماند 203 پ شبه او لؤلؤ گشت 98 پ شب تابستان زودگذر است 88 ر شب جوانى را صبح پيرى ظاهر شدن 180 ر شب چون روز قيامت دراز آمدن 219 ر شب خوش كردن 98 پ شب دزدان بر شبديز رهوار مىآمدند 85 پ شبديز فرهاد جو نخورد 107 پ شب را كه ستاره نباشد نيكو ننمايد 44 پ شب زمستانى كوتاه‌تر از نفس او آمدى 145 ر شب زنده داشتن 209 ر شبق روى نمودن 122 پ شبكه ناهموارى بازگستردن 76 پ شب ناهموارى تاريك شدن 230 پ شب نكبت روز آمدن 202 پ شب يك نيمهء عمر است ، يه خواب ضايع نكند 209 ر شب يلدا گرچه دراز بود ، زائل شود و صبح جهان‌افروز روى نمايد 23 ر شبى كه ستاره‌هاى آن شمشير و